تبليغاتX
مه سا بادوم

مه سا بادوم

درست وقتی می رسم به این عصرهای کش دار بهاری این دل لامصب می گیرد و جایی حوالی نیمه های شب وقتی می بیند دستش به جایی بند نمی شود، ول می کند یقه را!
| 91/02/26 | 18:19 | مه سا بادوم| |

وارد فصل چهارم تز جان شده ام!

خیلی سخت است وقتی فارسی تایپ می کنم از گذاردن علامت تعجب خودداری کنم! باید تز جان را بازبینی کنم بلکه آن وسط مسط ها علامت تعجبی، دو نقطه دیی، چیزی از دستم در نرفته باشد!

| 91/02/25 | 11:58 | مه سا بادوم| |

می دانی وقتی صبح اول وقت یک لازانیای تازه از فر درآمده بخوری چه حالی دارد؟


| 91/02/25 | 11:56 | مه سا بادوم| |

بعله ما از یک دانشگاه درپیت در آنسوی آبها پذیرش گرفته ایم! یعنی یک عدد استاد به ما گفته است بیا توی لابراتوار ما و ما هزینه ی شما را می پردازیم!


| 91/02/24 | 23:52 | مه سا بادوم| |

نشسته ام توی آن اتاق 204 کذایی در دانشکده. پاهایم را روی صندلی روبرویی گذاشته ام و مقنعه ام را زده ام پشت گوشم. کمی که سرک بکشم از پنجره ی باز سمت راستی می توانم درخت های توی محوطه ی دانشکده را ببینم. با بی حوصلگی دارم تز جان را تایپ می کنم! درست است بنده در حال تایپ تز گرامی هستم و کلا روزی دو صفحه بیشتر نمی نویسم!

حالا همه این مقدمات را گفتم که به این برسم که یک نفر این حوالی دارد بادمجان سُِرخ می کند و ما دلمان حالی به حالی می شود!

| 91/02/24 | 18:31 | مه سا بادوم| |

گاهی باید دختران را نوازش کرد، موهایش را پشت گوشش زد و برایش آرام آرام شعری خواند ...


| 91/02/20 | 0:45 | مه سا بادوم| |

یعنی دلم می خواهد همین جا سرم را بگذارم روی کیبورد لپ تاپ جان و بمیرم از خواب!

| 91/02/19 | 16:34 | مه سا بادوم| |

کلا اردیبهشت خنکی را در پیش رو داریم!

| 91/02/18 | 19:45 | مه سا بادوم| |

باید بنویسم

باید بنویسم از اردیبهشت های نود و یک

از عصرهای دلپذیری که خیره می شوم به پنجره ای با میله های فلزی که جلویش را یک حصار سفید کشیده اند و من تنها سروهای شیرازی را تصور می کنم که به حتم در آن سوی حصار سفید رنگ در هم می پیچند و شانه های یکدیگر را نوازش می کنند...

باید بنویسم به همین زودی ها


* نامجو

| 91/02/17 | 15:3 | مه سا بادوم| |

جالبی کار اینجاست که بنده بیشتر از شخصی که سورپرایزش می کنیم هیجان زده می شوم!

| 91/02/16 | 17:32 | مه سا بادوم| |

Design By : shotSkin.com